مبناهای طبیعی اخلاق

آدام اسمیت در کتاب «نظریه‌ی عواطف اخلاقی»: «بشر هرچقدر هم که خودخواه فرض شود، برخی اصول واضح در طبیعت‌اش هستند که او را به شادکامی دیگران دلبسته می‌کند. حتی وقتی نفعی غیر از لذتِ تماشای شادکامی دیگران برای انسان وجود نداشته باشد، شادکامی آنها برای او اهمیت دارد.»

اشپیگل انلاین:
وقتی که شامپانزه ها غذای خود را با همنوعانشان تقسیم میکنند، هورمون لذت در مغزشان ترشح میشود و سبب شادمانی شان میگردد، طبیعت ما را به اجتماعی تر شدن تشویق میکند.
http://www.spiegel.de/wissenschaft/natur/schimpansen-verhalten-essen-staerkt-gemeinschaft-a-943617.html    

 

 

 

 

/ 14 نظر / 63 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمدی

خب البته این شادکامی ناشی از بخشش خیلی هم بدون زیربنای منطقی نیست؛مثلا ما بدین دلیل از شادکامی دیگران خوشحال میشویم چون این حس انتظار را هم ایجاد می کند که دیگران نیز متقابلا چنین کنند...پیوند اجتماعی هم از همین حس انتظار در اینده شکل گرفته...بنظر من به راحتی نمی شود باور را از ساختار فیزیولوژی مغز تفکیک کرد یا برای آن اعتباری بیش از تکامل نرونی مغز قائل شدچرا که این ساختار تکامل یافته مغز است که میتواند بسیاری از حس ها را درک کند نمونه اش همین حس شادکامی را براساس انتظار در اینده ایجاد می شود..چیزی که به وسیله مفهوم زمان در مغز بطور کاملا خودکار شکل گرفته...تنها چیزی که باقطع به یقین می توان گفت این است که منشا این رفتارهای همدلانه هرگز یک روح یا امر ماورایی نیست و نخواهد بود...هم حسی نیز خاصیتی تکامل یافته در مغز است

محمدی

به این کاریکاتور یک نگاه داشته باشید... http://panup.net/images/73748257547865435107.png

sophia

خوب مشخصه چرا،میمون این کاریکاتور به تکامل نوادگانش فکر میکنه،و از تصور اینکه در نسلهای بعدیش چه تغییری صورت میگیره و خودشو دار میزنه تا جلوی این اتفاق رو بگیره :) البته این شاید یه هشدار هم به ما باشه نسلهای بعدی ما چی میشن خدا عالمه؛ شایدم مسیر تکامل بشر دوار باشه؟!!!!

محمدی

جالبه...طوری صحبت میکنید که گویا تمام این 5 میلیون سال گذشته رو زندگی کردین و همه چیز رو به خاطر میارین و در طی این دو هزارسال دراین استراحت میکنین چون الان رفاه دارین و امنیت... اگر داشتن رفاه و امنیت رو مترداف با بهشت بگیریم پس با این حساب باید در این نقطه رضایت توقف کنیم... یا به عبارتی استراحت کنیم؟!! آیا این به معنای خروج از مسیر طبیعت نیست؟

محمدی

دوست گرامی،"ماندن" باز زیر مجموعه قوانین نیوتنی است،هر وضعیت میل دارد وضعیت خود را حفظ کند،سکون برای جسم ساکن،حرکت برای جسم متحرک. سوال من این بود،ما به گونه ای طبیعی ساخته شده ایم،اما کنون شرایط زیستی ما وابستگی چندانی به طبیعت ندارد،از کشت گلخانه ای محصولات کشاورزی بگیر تا پرورش انواع گوشتها و تولید انواع محصولات کربنی،پس ما از مسیر طبیعت در حال خروج هستیم،اما این به معنای آن نیست که ما می توانیم به "ماندن" عادت کنیم...قوانین اجتماع و فرهنگ نیز شامل همان قوانین تنازع و بقای طبیعت هستند...شاهد آن تاریخ خوفناک خودمان است.

محمدی

جالبه بسیار جالب؛"می فرمایید لذات برآمده از طبیعت" واقعا هنگ کردم؟!!در طبیعت هر میلی براساس هدفی برنامه ریزی شده قرار گرفته؛همین چیزی که میفرمایید آمیزش؛نوعی برنامه ریزی ژنتیکی بقا نسل است؛اگر زیر مجموعه قوانین طبیعت قرار است زندگی کنیم پس باید به چنین هدفی پایبند باشیم و اگر نه پس باید معنای انسانی در رفتار خود ایجاد کنیم...در مورد هرم مزلو نیز جای بحث است...ببنید برخی نیازها برای زیست و ماندگاری خود جاندار مورد نیاز هستند مثل خوردن و آشامیدن،خب این می شود نیاز فیزیولوژیکی نیاز بعدی حفظ بقا نسل است؛این نیاز بمانند قضای حاجت نیست که اگر نباشد حیات جاندار به خطر بیافتد به گمان من این سطح نیاز باید با سطح بالای هرم پیوند بخورد نه با سطح پایین آن،یعنی آگاهی و شعور به حدی رسیده باشد که بخواهد تعهد تولد نوع دیگری را برعهده گیرد.تفاوت دیدگاه من و شما ازین جاست که من مسولیت بیشتری برای انسان قائلم...همان مسئولیتی که موجب شد تا دستگاه سلطنتی به دموکراتیک تغییر وضعیت یابد...

سوفیا

اوه اوه...شما هم که از جنس خودمون هستین؟!!خیلی از نوع خودم بدم میاد اما خوب زیاد ازشون یاد گرفتم.مثلا با تمام صغری و کبری های شما واردم...واژه من از مسئولیت واضح و روشن بود.شاید همان مسئولیت شهروندی...میدانم اگر وارد جزئیات شوم بحث کشدارتر و بی نتیجه تر می شود،اما همان مفهوم لذت هماغوشی و ... که بیان فرمودید می توانند در قابل سایر مسئولیت ها قرار بگیرند،برای مثال می توانید ازین لذت بهره مند شوید اما طرف مقابل شما نیز یک انسان است و مطمئنا اینطور نیست که بعد از اتمام لذت هر دو گودبای بگویید و همه چیز تمام؛صمیمت و عاطفه نیازمند وفاداری ست و سایر مقولاتی نازیبای ما نیز رخ می نمایند؛حسادت،بدجنسی و ...تازه اینها در میان همان رابطه متقابل پیش می آید..اگر فرزندی نیز پا به عرصه بگذارد باز شرایط سخت تر می شود...پس می بینید نمی توانید همه چیز را با همان لذائذ پیوند بدهی چون بعدش روی تاریک و دهشتناک و کمی دردآور آن میل رخ می نماید...به این دلیل من گفتم باید این میل با همان طبقه بالا پیوند داشته باشد یعنی انتخابی آگاهانه نه صرفا از روی غریزه و کسب لذت...(خوشحالم که چینی ها عروسکهای جنسی ساخته اند)با این روند بهتر می توان

سوفیا

به مسئولیت ها پرداخت.من افراد بسیاری را دیده ام که همگی از یک عامل دچار بحرانی روحی شده اند،یک رابطه عاطفی و یا جنسی بدون هدف و بی معنا ..سرانجام هم با این استدلال خود را آرام ساخته اند..نیاز جنسی داشتم یا آن فرد بسیار اغواکننده بود و...البته میدانم احتمالا این را میخواهید بگویید که چون در فرهنگ ایران هنوز جنسیت نوعی تابو محسوب می شود بدین خاطر افراد چنین بحران هایی را تجربه میکنند...اما تجربه های بالینی خلاف این را نشان داده اند. دلیل اکثرا بحران ها را بی اعتنایی به امور خوداگاه میدانم...لابد تعجب میکنید که اگر خوداگاه است پس چرا بی اعتنایی ؟!!دقیقا سعی میکنند اموری را که باید خوداگاهانه انجام دهند تحت یک خوابگردی و مستی انجام دهند...و اینجا همان جایی که حضوره مسئولیت روشن می شود. راجع به هورمون تسترون؛به گمان فراموش کرده اید که این هورمون مردانه با ستیره جویی و رفتارهای پرخاشگرانه و قدرت طلبی نیز پیوند دارد. عامل ایجاد سرخوشی در مغز نوروترانسمیترهایی چون دوپامین است.جالب است که در زمان همین تجربیات هم آغوشی سرتونین(هورمون هوشیاری)کاهش می یابد.این نوع نشئگی ها دقیقا همان عاملی است که اکثر افراد را به سمت اعت

sophia

دوست گرامی بنده شما رو به بی اطلاعی متهم نکرده و نمیکنم. و میدانم فرد مطلع و آگاهی هستید. سفسطه چیزی ست که نه بد است نه خوب. ما در مذاکراتمام از آن خواه ناخواه بهره می بریم.اشارت من بدین بود. دوست عزیز بنده خیلی بیشتر از شما طرفدار آزادی انسانم؛بسیار بیش از شما...اما تا رشد و بلوغ نباشد،هر گشودن دریچه ای راهی ست به زندان و قفس دیگری.

sophia

رفیق من متوجه کلام شما هستم،اما خب ما مفهومی داریم به نام کارایی،اینی که شما می فرمایید هزینه ش بالاس،اصولا هدف ما از آموزش و یادگیری به حداقل رسوندن تجربیات آزمون و خطاس...